You are currently browsing the category archive for the ‘دیگر نوشته ها’ category.

و امشب، شاگردان آلکس فرگوسن، شوالیه‌ی اسطوره‌ای میدان‌های نبرد فوتبال، افتخاری دیگر، به مجموعه‌ی فتوحات مربی افسانه‌ای‌شان افزودند.

قهرمانی منچستریونایتد در جام اتحادیه‌ی باشگاه‌های انگلستان رو به تمام 330 میلیون طرفدار پرطرفدارترین تیم باشگاهی جهان، تبریک میگم. به امید دفاع از عنوان قهرمانی جام قهرمانان باشگاه‌های اروپا.

Advertisements

این روزها…

-+- این‌روزها… تقریباً هشت ساعت در روز درس می‌خونم. حجم دروس پیش‌دانشگاهی واقعاً بیش از اندازه زیاده و محتوای درس‌ها به شکل غیرمنتظره‌ای نسبت به سه سال متوسطه سنگین‌تره.

به خصوص درس ریاضیات گسسته که به جرئت میشه گفت، پیچیده‌ترین درس ریاضی کل دوره‌ی دبیرستان محسوب میشه و از دیدگاه من تنها شاخه‌ای از ریاضیاته که «ذاتاً» دشواره. هرچند که در نهایت به شکل مغرورانه‌ای همیشه معتقد بودم که لغاتی هم‌چون سخت و پیچیده و دشوار معنایی ندارن.

با وجود این‌که امروز –به‌گونه‌ای کاملاً تعجب‌برانگیزاننده!- تونستم تمام اثبات کنیدهای تمارین آخرفصل نظریه‌ی اعداد رو حل کنم اما هم‌چنان در تست زدن مشکل دارم. یک مشکل ریشه‌ای که محدود به درس ریاضی نمیشه. حتی در مورد درس‌هایی که مطالعات خارجی زیادی در حوزه‌ی اون‌ها داشتم (مثلاً ادبیات) هم همین مشکلات وجود داره.

-+- این‌روزها… به همراه برادرم تراوین بازی می‌کنیم. اگه با تراوین آشنا نیستید باید بگم تراوین اسم یک بازی استراتژیک اینترنتیه که می‌تونید از طریق این سایت انجام‌اش بدین. در ضمن نیازی به اینترنت پرسرعت نداره.

نمی‌دونم چند وقت قبل بود که برای اولین بار به واسطه‌ی یکی از دوستان، با تراوین آشنا شدم؛ فقط یادم میاد که اون زمان هنوز صفحه‌ی فارسی بازی ساخته نشده بود. در هر صورت با توجه به محدودیت اینترنت در ایران تمایل چندانی به انجام بازی نشون ندادم تا اینکه سرانجام همین دو سه هفته‌ی قبل که نسخه‌ی کامل ورژن فارسی بازی ارائه شد، از اون‌جا که تازه فهمیده بودم که بازی به سرعت بالای اینترنت نیازی نداره، در سایت بازی ثبت نام کردم. البته بعد از چند گذشت چند روز، بازی به شدت اعتیادآور میشه و کارت اینترنت می‌سوزونه…

-+- این روزها… زمانی که درس نمی‌خونم ترجیح میدم بی‌کار توی اتاقم بشینم و فکر کنم. یه جور احساس مسئولیت عجیب حتی در زمان‌های زیاد استراحت‌ام هم بهم اجازه‌ی مطالعه‌ی آزاد و غیردرسی رو نمیده. به خاطر دور شدن از فضای مطالعه، به شدت احساس می‌کنم در حال تبدیل شدن به یک گاوم!

آخرین بازی که یک کتاب غیردرسی رو از اول تا آخرش خوندم مربوط به دو هفته‌ی قبل می‌شد و البته در این یکی دو ماه بی‌سابقه بود. یک کتاب داستانی به نام «دیوانگی در بروکلین» اثر «پل استر» بزرگ که دوست داشتم با وجود همه‌ی بی‌سوادی‌ام در زمینه‌ی نقد ادبی، باز هم نقدی یا حداقل نظرشخصی‌ای بر اون بنویسم و البته احتمالاً دیر یا زود خواهم نوشت. یک شاهکار دیگه از غول ادبیات معاصر…

-+- این روزها… به شدت به فوتبال علاقه‌مند شدم. هفته‌ای دو بار تو کوچه‌مون (ما خاکی‌ایم داداش! سالن مالن تو کارمون نیست!) فوتبال بازی می‌کنیم. غالباً شرطی. بعد از دو تا باخت عجیب و غیرمنتظره در هفته‌ی گذشته به هر حال بعد از سه ماه تصمیم گرفتم دوباره برم و یک کفش ورزشی بخرم. برای ما افت داره ببازیم جون داداش ولی از اون بدتر پول شرطه که بس بچه‌هامون خسیس‌ان هر دفعه من باید بدم! :))

بازی منچستریونایتد و میلان رو هم دیشب نگاه کردم. منچستر با در دست گرفتن نبض بازی تو خونه‌ی حریف نشون داد که دوباره شایسته‌ی قهرمانیه. و البته بازی‌های استقلال رو هم نگاه می‌کنم که خب در این دو هفته به شدت اوضاع‌اش نگران‌کننده به نظر می‌رسه.

به دعوت پلنگ‌خان صورتی دامت‌برکاته قرار است نام کارتون‌های محبوب‌ام رو بنویسم. از همین تریبون استفاده می‌کنم و اسمی هم از کتاب داستان‌ها و بازی‌های دوران کودکی‌ام میارم.

کتاب داستان‌های دوران کودکی:

– گربه‌ها و خروس‌ها

داستانی که نمی‌دونم چرا همیشه ازش وحشت داشتم!

– گندمو کی می‌خوره؟

– کک به تنور

یه مورچه و کک با هم دوست بودن. از قضا ککه می‌افته تو تنور. مورچه شروع به گریه و زاری می‌کنه. پرنده‌ای مورچه رو می‌بینه و می‌پرسه: مورچه خاک به سر، چرا خاک به سر؟ مورچه میگه: کک به تنور، مورچه خاک به سر. پرهای پرنده می‌ریزه. درخت پرنده رو می‌بینه و می‌پرسه: گنجشک پرریزون، چرا پرریزون؟ پرنده می‌گه: کک به تنور، مورچه خاک به سر، گنجشک پرریزون! درخت، برگ‌هاش می‌افتن! (این ماجرا حالاحالاها ادامه دارد!)

– فلفلی

کتاب داستان‌های دوران نوجوونی:

– هفت‌گانه‌ی هری‌پاتر

– سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها

– بچه‌های بدشانس

الحق و الانصاف یکی از محشرترین کتاب‌ِکودک‌هایی است که تا به حال نوشته شده! به جان شما!

و اما کتاب برتر:

– قصه‌های من و بابام نوشته‌ی اریش اُزر

داستانی که باهش زندگی کردم.


بازی‌های میکرو:

– لاکپشت‌های نینجا

فقط دو بار به غول مرحله‌ی آخرش رسیدم و هر دو بار، غول‌اش نفله‌ام کرد! عجب بازی طولانی‌ای هم بود لعنتی! همیشه حسرت می‌خورم که چرا میکرو، مموری‌کارت نداشت!

– سوپرماریو

که تمام نسخه‌ها و ورژن‌های مختلف اون رو جمع‌آوری کرده بودم!

– کاراته

یک ورژن خاص که اسم‌اش یادم نمیاد.

– موتور

یک بازی بی‌نظیر، با قابلیت ساختن جاده‌های مختلف و عجیب و غریب و مراحل طولانی و تموم‌نشدنی با موانع هیجان‌انگیز بسیار متنوع!

– هواپیما

البته این آخری مال میکرو نیست مال آتاریه و چون من هیچ وقت آتاری نداشتم، روی کامپیوتر بازی‌اش کردم! البته در عصر ماموت‌ها! حتماً یادتون هست که بازی‌اش هیچ وقت تموم نمی‌شد!؟

بازی برتر:

ALIEN 3

که بدون دونستن معنی‌اش، ما بهش می‌گفتیم آلن تری. تنها بازی میکرو که هنوز هم نگاش داشتم!

بازی‌های سونی:

– اویل دد

اون زمان بهش می‌گفتیم کلبه‌ی وحشت!

– فوتبال 99

یک فوتبال تخیلی به تمام معنا! از هر جای زمین شوت می‌زدی، گل می‌شد!

– فوتبال 2000

بازی برتر:

داینو کرایسیس 2 (Dino Crisis 2)

با شنیدن کلمه‌ی نوستالژی یکی از اولین چیزهایی که به ذهنم میاد (بعد از قصه‌های من و بابام) همین بازیه!

نوارهای کاست:

4) یه داستان درباره‌ی یه روباه که اسم کاست رو یادم نمیاد.

3) پریا

بر اساس شعری از احمد شاملو و فکر می‌کنم با دکلمه‌ی خود ایشون.

2) علی‌مردان خان

داشت عباس‌قلی‌خان پسری / پسر بی‌ادب و بی‌هنری / اسم او بود علی‌مردان‌ خان / اهل منزل ز دست‌اش به امان…

همیشه فکر می‌کردم که نوشته‌ی ایرج‌میرزا است. حالا نمی‌دونم اشتباه می‌کردم یا نه.

1) خروس زری پیرهن پری

دیشب زن مش ماشالا بیدر (؟) / مرغای محله رو خبر کرد / پاشید براشون یه چندی چینه / گفت زود بخورین خروس نبینه…

روباهه رو چزوندیم / تا کوه قاف دووندیم / خان‌طمعی (؟) بلاش شد / کتک خورد آش‌ولاش شد…

فکر می‌کنم بر اساس شعری از احمد شاملو باید باشه.

کارتون‌ها:

12) گلنار

اون‌جا اون ته جنگل یه خرسی خونه داره / یه خرسه زشت و تنبل…

گلنار مثله گلی بود که گفتن پرپرگشته / شکرخدا دوباره، به ده ما برگشته…

11) پینوکیو

10) خرس‌های مهربون

9) خونه‌ی مادربزرگه

8) مامور مخصوص حاکم بزرگ

ما بهش می‌گفتیم «داداش کایکو» و به افتخارش یکی از معلم‌هامون (که تو هیکل وجداناً روی داداش کایکو رو کم کرده) رو هم به همین اسم صدا می‌کنیم! (البته پشت سرش!) هنوز هم نفهمیدم چرا فقط روزهای عزا پخش‌اش می‌کردن!

7) یه فیلم کارتونی از یکی از ماجراهای سوپرمن

6) فوتبالیست‌ها

زنده باد سوباسا اُزارا!

5) هاچ زنبور عسل

با وجود اینکه چیزهایی کمی ازش یادم میاد!

4) اون دارکوبه که اسم‌اش یادم رفته!

3) اون شیری که اول کارتون‌ها می‌اومد و غرش می‌کرد؛ خودش به تنهایی!

و البته هر کارتونی که بعد از اون پخش می‌شد.

2) بابالنگ‌دراز (جودی ابوت)

و کارتون برتر:

1) کارتونی که اسم‌اش رو فراموش کردم! چند ساله یکی از دغدغه‌های ذهنی (تا به حال نافرجام) من این بوده که اسم‌اش رو به یاد بیارم و مطمئنم که روزی موفق خواهم شد! به قول ساموئل بکت: « بهترین چیزی که در زندگی می‌توانیم بدان امید بندیم، جرقه‌های جسته گریخته‌ی غیرارادی خاطرات است.»

در روزی که مجتبی جباری دیگه جادو نمی‌کنه، از غوغای آرش برهانی خبری نیست و وحید طالب‌لو از گرفتن هر توپی عاجزه، عجیب نیست اگر ببینیم که حتی شانس هم طرف تیم پیروانی رو می‌گیره و استقلال در برابر نگاه‌های حیرت‌زده‌ی ژنرال، بدترین شکست فصل‌اش رو تجربه می‌کنه…

زمان انتقام نزدیکه… منتظر قیام سربازان ژنرال باشید…

1

حیف شد! اگه ایران امروز می‌باخت، یه شرط اساسی از بابام برده بودم! آی بخشکی شانس، بخشکی!

2

ببینم چرا این علی دایی دست از سر ایران برنمی‌داره؟ با اون غب‌غبی که جدیداً زیر چونه‌اش اضافه شده و با اون لحن جدید حرف زدنش از وقتی که سرمربی شده، انگار که تیم ملی، ارث و میراث آبا و اجدادی‌اش بوده.

بابا زنده باد ژنرال خودمون!

3

این جواد خیابانی هم که خودشو ا.نگو.ل کرده. بعد گل نکونام داد می‌زنه: یه گل جهانی!

آخه همین دو سه هفته قبل نبود که جان‌واریو تو لیگ برتر خودمون یه همچین گلی زد؟ جون عمه‌اش واقعاً گل جهانی‌ای بود! دیوید بکهام مرحوم هر وقت پاش به توپ می‌رسید یکی از این گلا می‌زد! ای بر پدرت لعنت جواد خیابانی که همچین بچه‌ی مسخره‌ی دلقکی مثله تو تربیت کرده!

4

عکس حمله به خاتمی در مراسم 22 بهمن رو اگه ندیدین، همون بهتر که نبینید!

عکس اینه:

zamaaneh.com/photography/2009/02/post_846.html

واقعاً دردناکه. هر چند به شخصه برای مقام خاص ِ ریاست‌جمهوری، کروبی یا میرحسین موسوی یا غلام‌حسین کرباسچی رو ترجیح می‌دهم اما به هر حال خاتمی مرد بزرگیه. شاید خیلی‌ها معتقد باشن که خاتمی برای ایران کاری نکرده (و من در این مورد نظری نمیدم چرا که دوران خاتمی رو ندیدم!‌ یعنی بچه بودم وقتی دیدم!) ولی حتی اگه این حرف هم درست باشه نباید فراموش کرد که در نهایت هیچ‌کس نمی‌تونه برای ایران فعلی کار چندانی بکنه. انتخاب فقط بین اوضاع بد و اوضاعه بدتره.

5

حتماً شنیدین که آیت‌الله منتظری بزرگ اعلام کردن که ما در ایران انتخابات نداریم، انتصابات داریم؟ زنده باید آیت‌الله منتظری کبیر! زنده باد!

6

این فرهنگ‌نامه‌ی فلسفی استانفورد هم برای خودش سایت شاخی بوده و ما خبر نداشتیم. هر وقت دنبال مقالات فلسفی می‌گشتین، علاوه بر ویکی‌پدیا، استانفورد رو هم از یاد نبرید:

http://plato.stanford.edu/

سطح مقالات تا حد زیادی از سطح مقالات ویکی‌پدیا بالاتره، هر چند که مطالب‌اش به اندازه‌ی ویکی‌پدیا جمع‌وجور و مرتب نیست. در اصل بزرگ‌ترین ایراد رقبای ویکی‌پدیا اینه که مقالات‌شون از نظم خاصی برخوردار نیست. هماهنگی عجیب مقالات ویکی‌پدیا، بی‌نظیره.

راستی این تصویر فراموش‌نشدنی و زیبا رو هم (از وبلاگ آقای اولدفشن) حتماً ببینید:

http://oldestfashion.blogspot.com/2009/02/blog-post_4944.html

 

7

تا امروز چیزی درباره‌ی بمب‌های الکترومغناطیسی (یا E-Bombها) نشنیده بودم. بمب‌هایی که در مقیاس‌های محلی، قادر به از کارانداختن تمام تجهیزات الکتریکی‌اند! بمب‌هایی که هر چند مستقیماً انسان‌ها رو از بین نمی‌بره، ولی اثرات اون به شکل قابل ملاحظه‌ای وحشتناکه.

یادم میاد در علوم (و حتی درس انشایِ) دوره‌های ابتدایی و راهنمایی، یکی از سوال‌های همیشگی دبیرها این بود که اگه برق از زندگی ما حذف بشه چه اتفاقی می‌افته؟ و قطعاً می‌تونید حدس بزنید جواب ثابت و کلیشه‌ای این سوال‌ها رو که این بود: خب معلومه زندگی ما فلج میشه!

بگذریم! امروز به طور اتفاقی در یکی از وبلاگ‌های وردپرس (اینجا) با این بمب‌ها آشنا شدم. اگه حال و حوصله‌ی خوندن مقاله‌ی انگلیسی رو ندارید به همون وبلاگ سر بزنید وگرنه مقاله‌ی زیر رو از ویکی پدیا ببینید:

http://en.wikipedia.org/wiki/Electromagnetic_bomb

شکی نیست!

حتماً می‌دونید (حتماً!) که فریدریش ویلهلم نیچه٬ بزرگ‌ترین نابغه‌ی دوران‌ها (از دیدگاه من) در 24 سالگی رساله‌ی دکتراش رو هم که نوشته بود هیچ٬ استاد دانشگاه بازل آلمان هم بود.

حتماً می‌دونید که کارل فریدریش گاوس٬ بزرگ‌ترین ریاضی‌دان دوران‌ها (حتی از دیدگاه خیلی‌های دیگه به غیر از من هم!) در 20 سالگی دکترایش را که گرفته بود هیچ٬ یک پایان‌نامه‌ی خفن و جنجالی درباره‌ی قضیه‌ی اساسی جبر هم ارائه کرده بود که به نوبه‌ی خودش کلی هم دنیا رو تکون داد بعدها!

حتماً می‌دونید که ریچارد فاینمن٬ برنده‌ی جایزه‌ی نوبل فیزیک و یکی از برجسته‌ترین فیزیک‌دان‌های تاریخ٬ اولین اکتشافاتِ‌ خودش رو در 14 سالگی انجام داد: فاینمن در اون سن‌وسالِ کم٬ با انجام آزمایش‌های مختلف٬ خودش فرمول‌های پایه‌ی فیزیک رو کشف می‌کرد و بعد٬ این فرمول‌ها رو با کتاب‌هایِ مرجع چک کرده و ایرادهای اون‌‌ها رو رفع‌ورجوع می‌کرد.

حتماً می‌دونید… خیلی چیزهای دیگه رو که من نمی‌دونم! (کوچیک‌تونیم!)

و حتماً این رو هم می‌دونید که من٬ (من ِ بدبختِ فلک‌زده‌ی نگون‌بختِ بخت‌برگشته!) الآن٬ در 18 سالگی٬ به جای این‌که مثل کیرکه‌گور و نیچه پایه‌های فلسفه‌ام رو شکل بدم یا مثل گاوس به دنبال انقلابی در دنیای ریاضیات باشم یا مثل فاینمن سعی در کشفِ قوانین فیزیک داشته باشم٬ مجبورم که فکر کنکور باشم!

فکر کنکور باشم که اگه با وجود آپارتایدهای علمی٬ سهمیه‌بندی‌هایِ بومی٬ آزمونِ غیراستاندارد و غیرعلمی و هزار چیز دیگه٬ تونستم تو آزمون‌اش موفق باشم٬ شاید بتونم (شاید!) در 23 سالگی لیسانس‌ام رو بگیرم و در 24 ٬ 25 سالگی یواش یواش آماده بشم برای گرفتن بورسیه (با هر زحمت و جون‌کندنی هم که شده) و رفتن ِ به خارج.

و بعد از اون٬ تازه برای اولین بار٬ بعد از گذشت 25 سال٬ بتونم علم‌آموزی رو آغاز کنم…

کاری ندارم که اگر بزرگانی که در بالا ازشون نام بردم یا سایر اندیشمندان که در بالا ازشون نام نبردم٬ هم‌چون نیوتون٬ آینشتین٬ بور٬ فوکو٬ هایدگر و الی‌آخر٬ در شرایطی همانند شرایطِ من زندگی می‌کردند آیا واقعاً انسان‌های بزرگی می‌شدند یا نه؟

کاری ندارم که اگر من در شرایطی مانند بزرگانی که در بالا نام برد یا سایر اندیشمندانِ بزرگی که در ادامه به اون‌‌ها اشاره کردم٬ زندگی می‌کردم؛ واقعاً می‌تونستم مثل اون‌ها٬ انسان‌های برجسته‌ای بشم یا نه؟

پاسخ سوال‌هایِ بالا را من نمی‌تونم بدم و کاری هم به پاسخ‌شون ندارم. تنها چیزی که می‌دونم و تنها چیزی که بهش کار دارم اینه که یقین دارم در این شرایط فعلی٬ حداقل من٬ قادر به رسیدن به هیچ‌جا نخواهم بود! حتی به تخم‌هایِ حضرات انورالسادات موردالذکر.

تمام!

پی‌نوشت. با تشکر از آرش٬ سروش٬‌ ناباور و سایر دوستانِ عزیز و گران‌قدر٬‌ همون‌طور که متوجه شدید از این به بعد تا اطلاع ثانوی (یعنی بعد از کنکور 88!) وبلاگ تعطیله! (اگر اتفاقی از دست‌ام در رفت و آپدیت شد٬ خبرتون می‌کنم!) اما سعی می‌کنم هم‌چنان (حتی اگر فرصتی برای کامنت گذاشتن پیش نیومد.) خواننده‌ی مطالب‌تون باشم. تا یادم نرفته بگم: خیلی مخلص‌ایم آقا! بدجور!

تا به حال دستان کودکی که در آتش٬ انگشتان خود را از دست داده است را در دستانتان گرفته‌اید؟

من گرفته ام!

دستان کوچکی پر از درد و رنج! پر از حسرت!

حسرت گرفتن یک مداد برای نوشتن حتی یک کلمه!

اگر تا کنون در هزار بازی وبلاگی شرکت کرده‌اید این‌بار من شما را به نوشتن درباره کودکانی که زیبایی خود را در میان شعله‌های آتش جاگذاشته‌اند فرامی‌خوانم! نوشتن از این‌که حفاظ‌هایی که برای دزدیده نشدن چند تکه تیروتخته بر پنجره‌های مدارس نصب می‌کنند چگونه کبوتران زیبای کشورمان را به وقت خطر و در میانه آتش زندانی می‌کند.

بیایید همه با هم بنویسیم:

حفاظ پنجره های مدارس را بردارید

این متن را آقاخره در مطلبی با نام ِ «از سوختن کودکانِ دانش‌آموز جلوگیری کنیم» نوشته‌اند و یک عکس دردآور نیز کنارش گذاشته‌اند که آن‌‌قدر تاسف‌بار بود که ترجیح دادم آن‌را در این‌جا نگذارم.

اما بشنوید از آن طرف که در همین راستا٬ دبیر جمعیت کاهش خطرات زلزله ایران و مدرس مدیریت بحران٬ در سایت موج ِ پیشرو و در مقاله‌ای تحتِ عنوان ِ «فراخوانی ملی برای حرکتی تاثیر گذار» از حوادثِ آتش‌سوزیِ در مدارس کشور چنین گزارش می‌دهد:

«تمامی کلاس‌های مدارسی که دانش اموزان در آن‌ها دچار سوختگی و مرگ شده‌اند دارای حفاظ پنجره بوده‌اند و دانش‌آموزان در زمان حادثه در این کلاس‌ها به همین جهت محبوس شده‌اند.»

دیگر حرفی برای گفتن ندارم. به قول تالکین: «چه بگویم جز نه و آهی…؟»

مقدمه. سخنرانی محمودِ احمدی‌نژاد٬ ریاست جمهوری ایران در سازمان ملل متحد و مصاحبه‌هایی که در این مدت با خبرگزاری‌هایِ مختلفِ آمریکایی کرده است؛ بسیار خبرساز شده‌اند. بگذارید با هم مروری داشته باشیم بر نظراتِ طرفداران و مخالفانِ احمدی‌نژاد درباره‌ی این مصاحبه‌ها.

سخنرانی احمدی‌نژاد در سازمان ملل

رادیو زمانه

رادیو زمانه که (حداقل از دیدگاه من) به عنوان یک رسانه‌ی معتدل و بی‌طرف شناخته می‌شود در مقاله‌ای تحتِ عنوانِ «سخنان احمدی‌نژاد در سازمان ملل و واکنش‌ها» درباره‌ی این سخنرانی می‌نویسد: «سخنان شب گذشته محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهوری ایران در سازمان ملل با واکنش تند شیمون پرز رئیس جمهوری اسرائیل و باراک اوباما نامزد دموکرات‌ها در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا مواجه شده است.»

شیمون پرز٬ رئیس‌جمهوری اسرائیل٬ در واکنش به بخشی از گفته‌هایِ احمدی‌نژاد که در آن٬ سرانِ اسرائیل را «عده‌ای صهیونیست جنایتکار و اشغالگر» خوانده بود؛ این سخنان را «یهودستیزانه» و نژادپرستانه خوانده و می‌گوید: «حتی شنیدن این سخنان هم ناراحت‌کننده است.»

به گزارش رادیوزمانه٬ باراک اوباما (که تا به حال بارها توسط مک‌کین٬ نامزد جمهوری‌خواه‌ها به مدارا با ایران محکوم شده بود.) در بیاناتی آتشین٬ با بیان این‌که «من از این‌که تریبونی برای بیان کینه و مواضع ضد اسرائیلی در اختیار او قرار می‌گیرد ناامیدم.» مخالفتِ شدیدِ خود را با گفته‌های محمود احمدی‌نژاد ابراز نموده است. احمدی‌نژاد در بخش‌هایی که از سخنرانی خود به صورت غیرمستقیم٬ اوباما و مک‌کین را به سرسپردگی در برابر ِ سرانِ اسرائیل٬ محکوم کرده بود.

روزآنلاین

روزآنلاین که یکی از خبرگزاری‌های رادیکالِ ضددولت به حساب می‌آید در مقاله‌ی «جلوی من و رهبر راحت حرف می زنند» گزارش کاملی از سخنرانی احمدی‌نژاد در سازمان ملل ارائه نموده است. روزآنلاین در این گزارش می‌نویسد: «در حالی که رسانه های معتبر جهان، سردتر و منقدانه تر از همیشه با سخنان محمود احمدی نژاد در سازمان ملل ‏و مصاحبه هایش روبرو شده اند، روزنامه های تهران هم با این سئوال که منظور از این سفر چه بود و چرا رییس ‏دولت ایران در زمانی که نمایندگان مردم عراق و فلسطین و افعانستان در جلسه حضور داشتند به خود حق داد از ‏جانب این کشور ها سخن بگوید انتقادهای خود را از رهاورد رییس دولت از چهارمین سفر خود به نیویورک نشان ‏دادند.»

روزآنلاین می‌نویسد در کنفرانس مطبوعاتی ِ برگزارشده پس از سخنرانی احمدی‌نژاد در سازمان ملل خبرنگاری با بیان فرازهایی از قوانین جمهوری‌اسلامی ایران که به موجب آن برخوردهایِ سختی با وبلاگ‌نویسان و خبرنگارانِ مخالفِ دولت به عمل می‌آید از احمدی‌نژاد می‌پرسد که چه طور می‌توان ادعا کرد که در ایران آزادی مطلق وجود دارد؟ احمدی‌نژاد در پاسخ به او می‌گوید که «اطلاعاتش در مورد قوانین جزایی ایران ناقص است» چرا که ‏«در ایران تنها چیزی که مجازات ندارد حرف زدن علیه مسئولین است

و سپس ادامه می‌دهد: «تندترین انتقادات را به شخص رییس جمهوری انجام می دهند و من خبر ندارم کسی به خاطر انتقاد از رییس جمهور که مسئول اول اجرایی کشور است مورد تعقیب قرارگرفته باشد. من چنین اطلاعی ندارم. خیلی آزاد در حضور من و رهبری حرف می زنند.»

مصاحبه‌های احمدی‌نژاد در آمریکا

اما گذشته از سخنرانی ِ احمدی‌نژاد در سازمان ملل٬ ایشان با چند شبکه‌ی مختلفِ آمریکایی نیز به مصاحبه پرداختند که معروف‌ترین آن‌ها مصاحبه با لری کینگ٬‌ مجری افسانه‌ای آمریکا٬ در CNN است. (آن را در این‌‌جا ببینید.) از دیدگاه بسیاری از وبلاگ‌نویسان این مصاحبه‌ها هر چند بسیار موفقیت‌آمیز بوده‌اند اما علت این موفقیت٬ دروغ‌های بی‌حدوحصر احمدی‌نژاد در مصاحبه‌هایش به حساب می‌آید.

ابراهیم نبوی

ابراهیم نبوی که پیش‌تر در مقالات‌اش از احمدی‌نژاد با القابی همچون «محمود نفتی» و «محمود نفتالین» نام می‌برد در آخرین مقاله‌اش (در واکنش به دروغ‌های رسانه‌ایِ احمدی‌نژاد) از نام ِ جدید ِ «محمود پینوکیو» برای او استفاده نموده است. نبوی در مقاله‌ی طنز ِ «پینوکیو در نیویورک» می‌نویسد: «پیش بینی می کنم احمدی نژاد پس از بازگشت به وطن نیازمند جراحی دماغ بشود، بعید می ‏دانم یک رئیس جمهور در طول تاریخ در عرض یک روز این همه دروغ گفته باشد. محمود ‏احمدی نژاد در مصاحبه با چند رسانه مهم گروهی آمریکا شرکت کرد و با توجه به اینکه ‏مطمئن بود کسی دوروبرش نیست، هر چه دلش می خواست گفت.» نبوی در ادامه مصاحبه‌ای ساختگی با احمدی‌نژاد انجام می‌دهد که مطالعه‌ی آن خواندنی است.

سایر واکنش‌ها:

+ حسین درخشان٬‌ پدر وبلاگ‌نویسی فارسی٬ که از طرفدارانِ دو آتشه‌ی محمود احمدی‌نژاد به حساب می‌آید (و الآن دو سالی می‌شود که وبلاگ‌نویسی را رها کرده و چسبیده است به احمدی‌نژاد!) در مقاله‌ی «آقای احمدی‌نژاد، آیا به بیتلز گوش کرده‌اید؟» با تشبیهِ احمدی‌نژاد به آقایِ خمینی٬ مصاحبه‌ی او را با NPR مورد ستایش قرار داده و پیشنهادهایی برای مصاحبه‌هایِ بعدی ارائه می‌دهد.

+ حاجی‌واشنگتن٬ در مقاله‌ی «لری کینگ ۰- احمدی نژاد ۱» علتِ‌ پیروزیِ‌ احمدی‌نژاد در این مصاحبه‌ها را سوالاتِ «سطحی» مصاحبه‌کنندگان می‌داند و در پایان خاطر نشان می‌کند: «به نظر من مهم ترین دستاورد این مصاحبه تقویت جایگاه محمود احمدی نژاد در بین مسلمانان و جهان عرب بود]ه است[

+ محمد صادق الحسینی٬ نیز در نوشته‌ی «چه خبره؟» با اذعان به پیروزی احمدی‌نژاد در مصاحبه با لری کینگ٬ علتِ این موفقیت را در دو امر برمی‌شمرد: نخست تجربه‌ای که احمدی‌نژاد در ده‌ها مصاحبه‌ای که با خبرنگارانِ آمریکایی کرده٬ کسب نموده است و دوم منافع خاصی که شبکه‌های تلویزیونی با موفقیتِ رسانه‌ای احمدی‌نژاد به دست می‌آورند: «مثلاً بیننده هایی را از میان اعراب و مسلمانان که تعدادشان هم کم نیست، جذب می کنند.»

+ خبر اصلی: استقلال با به ثمر رساندن 6 گل٬ از قعر جدول فرار کرد

– چهارشنبه٬ 27م شهریور٬ روزنامه‌ی کارگزاران در مقاله‌ی «این 48 ساعت کلیدی» پس از بررسی ناکامی‌های اخیر تیم استقلال به نقل از امیر قلعه‌نویی٬ سرمربی آن می‌نویسد:

«باید از سه بازی پیش‌رو صاحب 9 امتیاز شوم، جدال با استقلال اهواز كلیدی‌ترین بازی همه عمر من است و اگر موفق نشوم استعفا خواهم داد.»

نویسنده‌ی ورزشی کارگزاران سپس این‌طور ادامه می‌دهد که: «قلعه‌نویی آدم زیركی است، ژنرال ترجیح می‌دهد خودش برود تا دیگران دستش را بگیرند و به سمت در خروجی باشگاه هدایتش كنند.» و در پایان خاطرنشان می‌کند:

«قلعه‌نویی شاید نداند كه نزدیكانش عامل اصلی عدم امضای قرارداد صابر میرقربانی شدند و استقلال به جای او سراغ علیرضا عباس‌فرد رفت. قلعه‌نویی شاید نداند كه چه كسانی میلاد نوری را به زور وارد حلقه‌ی استقلال كردند. اما ما در اشتباه هستیم. قلعه‌نویی همه اینها را می‌داند اما چون آدم رفیق‌بازی است دم بر نیاورد و حالا همین رفیق‌بازی سد محكمی شده است جلوی او.»

ـ چهارشنبه٬ 27م شهریور٬ رادیو زمانه در خبر ِ «برکناری مدیر عامل باشگاهِ استقلال» از برکناری فتح‌الله‌زاده توسط هیئت‌مدیره‌ی باشگاه استقلال خبر می‌دهد. زریبافان٬ رئیس مجمع باشگاهِ استقلال٬ فتح‌الله‌زاده را فاقدِ صلاحیت خوانده و درباره‌ی او می‌گوید:

«فتح‌الله‌زاده به جای این که خودش را فدای تیم بزرگی مانند استقلال کند، همه چیز استقلال را فدای خودش کرد.»

– پنج‌شنبه٬ 28م شهریور٬ استقلال تهران در یک بازی پرگل٬ با نتیجه‌ی 6 بر 0 در برابر استقلالِ اهواز به پیروزی می‌رسد. عادل فردوسی‌پور٬ در حین گزارش ِ بازی به نکته‌ی جالبی اشاره می‌کند: «سالِ گذشته نیز در روزهایی که تیم ِ استقلال٬ بدون داشتن ِ مدیرعامل به زمین می‌رفت؛ نتایج ِ‌ بهتری کسب می‌کرد.» (نقل به مضمون)

– پنج‌شنبه٬ 28م شهریور٬ از وقایع ِ حاشیه‌ایِ بازی استقلال تهران و استقلال اهواز٬ که خبرگزاری فارس در خبر ِ «از تشویق ِ فتح‌الله‌زاده خبری نبود» به آن‌ها اشاره می‌کند؛ دو مورد بیشتر شایان توجه است. نخست آنکه:

«امير قلعه نويي ديروز به شدت با تشويق هواداران استقلال روبرو شد. شدت اين تشويق‌ها به خصوص پس از به ثمر رسيدن گل سوم استقلال به اوج خود رسيد.» (که این یکی با توجه به پیروزیِ تیم استقلال چندان عجیب نمی‌نماید)

و دیگری آنکه: «در حالي كه به نظر مي رسيد علي فتح ا…زاده بين هواداران استقلال از محبوبيت ويژه اي برخوردار است، در جريان بازي شب گذشته با وجودي كه فقط يك روز از بركناري ناگهاني او از مديريت باشگاه گذشته بود، تماشاگران اين مدير را تشويق نكردند و هيچ پلاكاردي مبني بر حمايت از او در ورزشگاه وجود نداشت.» (که این یکی دیگر خیلی عجیب است!)

– تحلیل ِ این اخبار ِ درهم‌برهم را (اگر نیازی به تحلیل داشته باشد البته!) بر عهده‌ی شما می‌گذارم!

پی‌نوشت. بی‌خیال! خودم تحلیل هم می‌کنم٬ شما خسته نشید یک وقت! منظور من از این همه حرف زدن اینه که آقا جان! بی‌خودی به قلعه‌نویی گیر ندید! استقلال هر چی می‌کشید از همین فتلی‌زاده می‌کشید و بس! ولله به خدا!

1) اقتصاد درازکش و روش‌های سرپایی – دوم‌دام]دات[کام٬ ابراهیم نبوی

یادش به‌خیر! آن قدیم‌ندیم‌ها چقدر عاشق ِ سنتِ حسنه‌ی کافه‌نشینی بودیم٬ که مرحوم صادق خان هدایت از فرانسه به ایران آورده بودند! آن قدیم‌ها هر روز٬ چند ساعتی را در کافی‌شاپ‌ها به سر می‌بردیم و هی همین‌جوری الکی ژستِ روشن‌فکری می‌گرفتیم برای خودمان! اما ای دریغ که فعلاً No Money Honey شده‌ایم و آه در بساط نداریم که با ناله سودا کنیم! فست‌فود-خوری را هم که از جمله‌ی دیگر تفریحاتِ ناسالم ما بود الآن ماه‌هاست که تعطیل کرده‌ایم! -به خاطر ِ همان بحرانِ فوق‌الذکر ِ بی‌پولی- برای رفتن به یک مسافرت ساده از ولایتِ دوغوزآباد به قلعه‌‌یِ همجوار ِ سه‌قوزآباد هم که باید پولِ خونِ ملتی را بدهیم! در ضمن…

نه جدی جدی انگار اوضاع مملکت خراب است!

مقاله‌ی «اقتصاد درازکش و روش‌های سرپایی«٬ مقاله‌ی طنز دیگری از ابراهیم خان نبوی است. آقای نبوی در این مقاله با زبان ِ‌ خاص ِ خودشان به اوضاع ِ نابه‌سامان ِ اقتصادی کشور می‌پردازند. مقدمه‌ی این مقاله را با هم می‌خوانیم:

«باز هزار بار خدا را شکر می کنیم که اگر دولت نهم برای کشور مشکل جدی امنیتی، ‏اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، بین المللی، منطقه ای، انرژی، علمی و روانی ایجاد کرد، حداقل ‏با این طرح جدید اقتصادی که انشاء الله تا دو سال بعد که دولت عوض شد اجرا خواهد شد، ‏مشکلات اقتصادی کشور را حل کرد.

توضیح لازم اینکه اصولا در اقتصاد دو حالت وجود دارد، یکی اینکه شما احساس می کنید ‏یک ماه است قیمت ها بالا رفته و چون قیمت ها بالا رفته پولی ندارید خرید کنید، پس غذا ‏نخوردید و گرسنه تان است. در این حال نتیجه می گیرید که مشکل غذایی وجود دارد. حالت ‏دوم مثل حالت اول است، یعنی شما به همان دلایل غذا ندارید و گرسنه تان است، اما تلویزیون ‏اعلام می کند که طبق آمارهای جدید شما غذا دارید و گرسنه تان نیست…!» متن ِ کامل ِ این مقاله را در اینجا بخوانید.

2) گیلرمو حیا کن! سینما را رها کن! – عکس‌نوشته‌ها٬ منصور نصیری

در یکی از نوشته‌های قبلی٬ در این مورد نوشتم که فعلاً گیر دادن به سینمایِ عباس ِ‌ کیارستمی٬ شده است مدِ روز!

یکی از آن نشریاتی که در این مدت علاقه‌ی فراوانی در به چالش کشیدن آقایِ کیارستمی نشان داده است٬ نشریه‌ی فیروزه است. -که به نظر من یکی از معدود نشریه‌‌های فرهنگی ِ قابل ِ قبول ِ وب فارسی است- این نشریه تا به حال٬ در قالبِ چندین مقاله‌ی بی‌سروته از چندین منتقدِ آب‌دوغ‌خیارکی٬ چندین نقدِ منفی بر آخرین اثر ِ آقای کیارستمی٬ «شیرین»٬ منتشر کرده است که گویا این نقدهای منفی شدیداً هم مورد توجهِ آقایِ شکراللهی٬ نویسنده‌ی وبلاگِ خوابگرد٬ قرار گرفته‌اند!

دیگر نشریه‌ای که علاقه‌ی بسیاری به خراب کردن آقای کیارستمی نشان داده سایتِ سینمای ما است. این سایت در خبری شوکه‌کننده (برایِ ما طرفدارانِ عباس خان کیارستمی) درباره‌ی واکنش مردم نسبت به فیلم شیرین چنین نوشت:

«به گزارش رويترز، عده‌ زيادي از معترضان در بيرون از محل برگزاري جشنواره ونيز، با در دست داشتن پلاكاردهاي مختلف نارضايتي خود از اين فيلم را نشان دادند كه در اين ميان بر روي يكي از اين پلاكارد‌ها نوشته شده بود: پولمان را پس بدهيد و روي پلاكارد ديگري كاريكاتور مردي كشيده شده بود كه در حال تماشاي فيلم شيرين خود را حلق‌آويز كرده است.» خبری که شدیداً هم در رسانه‌های ایران مورد بازتاب قرار گرفت.

آقای کیارستمی پیش‌ترها٬ گفته بودند که جمهوری‌اسلامی با ایشان مشکل دارد و به همین خاطر 10 سالی است که کارهایشان در ایران به نمایش در نمی‌آید. خبرگزاری‌های جمهوری اسلای هم با انتشار ِ‌ سریع‌السیر خبر بالا٬ آن هم بدون کوچک‌ترین تحقیقی درباره‌ی صحت و سقم آن٬ هم بر مخالفتِ دولت با آقای کیارستمی (و به طور کلی فرهنگ و فرهنگ‌سازان) صحه گذاشتند و هم بر ایرادهای فراوان‌شان در بازتابِ خبرهای کشکی و مطالب پلشتی!

اما بشنویم از آن طرف که آقای منصور نصیری٬ که خودشون هم در جشنواره‌ی فیلم ِ ونیز حضور داشته‌اند٬ به صورتِ کاملاً مستند٬ در مقاله‌ی «گیلرمو حیا کن! سینما را رها کن!« به نوشته‌های سایتِ سینمایِ ما پاسخ داده‌اند. مقاله‌ی ایشون که با یک ویدئوی کوتاهِ 2.5 دقیقه‌ای همراه است به تمام ِ‌ دوست‌داران آقای کیارستمی توصیه می‌شود. در ضمن گویا آقای حمیدرضا نصیری٬ نویسنده‌ی وبلاگِ «غلافِ تمام فلزی» هم از دوست‌دارانِ آقای کیارستمی‌اند! واکنش ِ‌ ایشان نسبت به این لینک دیدنی بود!

در پایان٬ چند کلامی بشنویم از خودِ آقایِ کیارستمی. ایشون در مصاحبه‌ای که پس از جشنواره‌ی کن و پیش از جشنواره‌ی فیلم ونیز با هفته‌نامه‌ی شهروندِ امروز انجام داده‌اند (و می‌توانید آن را در شماره‌ی 62 این نشریه پی بگیرید) درباره‌ی مخالفتِ کن با فیلم خود گفته اند:

«…اما «شیرین» جدا از زمانی که به هر حال باید به آن داد٬ در میان کارهایم تجربه‌ای استثنایی است. من تا به حال با این قاطعیت حرف نزده‌ام و می‌دانم که همین حالا هم ممکن است به خودبزرگ‌بینی و تعریف از خود متهم شوم اما مهم نیست و می‌گویم که شاید فیلمی هم پذیرفته نشود که ابعادش از ابعاد جشنواره کن فراتر باشد. فقط فیلم‌های کوچک‌تر از ابعاد کن نیستند که پذیرفته نمی‌شوند بلکه ممکن است فیلمی که ابعادش از کن بزرگ‌تر باشد هم بیرون بماند. آنها استانداردهایی دارند. این استانداردها فقط شامل فیلم‌هایی نمی‌شود که قدوقواره‌شان کوچک‌تر است بلکه شامل فیلم‌هایی می‌شود که قدوقواره‌شان بالاتر و بزرگ‌تر از این استانداردهاست. این را با اطمینان می‌گویم.» نه‌خسته آقایِ کیارستمی! نه خسته!

لینک‌های روزانه

Advertisements