تا به حال دستان کودکی که در آتش٬ انگشتان خود را از دست داده است را در دستانتان گرفته‌اید؟

من گرفته ام!

دستان کوچکی پر از درد و رنج! پر از حسرت!

حسرت گرفتن یک مداد برای نوشتن حتی یک کلمه!

اگر تا کنون در هزار بازی وبلاگی شرکت کرده‌اید این‌بار من شما را به نوشتن درباره کودکانی که زیبایی خود را در میان شعله‌های آتش جاگذاشته‌اند فرامی‌خوانم! نوشتن از این‌که حفاظ‌هایی که برای دزدیده نشدن چند تکه تیروتخته بر پنجره‌های مدارس نصب می‌کنند چگونه کبوتران زیبای کشورمان را به وقت خطر و در میانه آتش زندانی می‌کند.

بیایید همه با هم بنویسیم:

حفاظ پنجره های مدارس را بردارید

این متن را آقاخره در مطلبی با نام ِ «از سوختن کودکانِ دانش‌آموز جلوگیری کنیم» نوشته‌اند و یک عکس دردآور نیز کنارش گذاشته‌اند که آن‌‌قدر تاسف‌بار بود که ترجیح دادم آن‌را در این‌جا نگذارم.

اما بشنوید از آن طرف که در همین راستا٬ دبیر جمعیت کاهش خطرات زلزله ایران و مدرس مدیریت بحران٬ در سایت موج ِ پیشرو و در مقاله‌ای تحتِ عنوان ِ «فراخوانی ملی برای حرکتی تاثیر گذار» از حوادثِ آتش‌سوزیِ در مدارس کشور چنین گزارش می‌دهد:

«تمامی کلاس‌های مدارسی که دانش اموزان در آن‌ها دچار سوختگی و مرگ شده‌اند دارای حفاظ پنجره بوده‌اند و دانش‌آموزان در زمان حادثه در این کلاس‌ها به همین جهت محبوس شده‌اند.»

دیگر حرفی برای گفتن ندارم. به قول تالکین: «چه بگویم جز نه و آهی…؟»

Advertisements