یاری اندر کس نمیبینم، یاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد، دوستداران را چه شد؟
آب حیوان تیرهگون شد، خضر فرخپی کجاست؟
خون چکید از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی،
حقشناسان را چه حال افتاد، یاران را چه شد؟
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سرآمد شهر یاران را چه شد؟
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند؛
کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد؟
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت؟
کس ندارد ذوق مستی، میگساران را چه شد؟
حافظ اسرار الهی کس نمیداند؛ خموش!
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد!؟
دیوان حافظ – بر اساس نسخهی
علامه قزوینی و دکتر قاسم غنی

2 comments
Comments feed for this article
می 18, 2009 روی 10:35 ب.ظ
پلنگ خان صورتی دامَت برکاته
1- خون چکید از شاخ گل، «ابر» بهاران را چه شد؟
2- مهربانی کِی سرآمد، «شهریاران» را چه شد؟ (مقایسه کن با مهربانان در مصراع قبل/این حرکاتِ مذبوحانهی شاملوئی دیگه دورهاش گذشته داداش! حافظ رو جمهوریخواهش نکن لطفاً!)
3- بیداد- همایون / طرف ب: میشنویم با صدای خونین شجریان، تار حزنانگیز بیگجهخانی؛ و در ادامهاش غزل دومی با مطلع جگرسوز «دلم رمیده شد و غافلم من درویش…»
جولای 15, 2009 روی 5:02 ب.ظ
بهنام
معولاً بعد از وقایع حزن انگیز و غیر منتظره (نظیر انتصابات اخیر و حوادث مشابه) بازار شکواییه و شعر گویی توی وبلاگستان داغه داغه…..
در نهایت ما بردیمو ما بردیم (من و پلنگ و همه ی تحریمی ها) اما خونه ی خدا رو شماها (مشارکتی ها) خراب کردین! (که جای بسی تقدیر و تشکر داره)